سال 68 تو حیاط دبیرستان به واسطه یکی از دوستای مشترک ، من و عماد سلام علیکی داشتیم ، رشته هامون با هم فرق داشت ولی هنر عماد آنگونه بود که از مشترکات بین ما بحث به میون میومد و صحبت میکردیم. از ناظمو مدیر مدرسه تا معلم هایی که تو مدرسه بودن و همکلاسی های دیگرمون.
در زمان دانشجویی که شاهرود بودم ، خیلی با عماد نامه نگاری داشتیم و فکر کنم عماد قسمت زیادی از اونا رو داشته باشه (البته من هم داشتم و بعد از کوچ مجدد به خونه پدری نمی دونم کجا هستن) ، و از برنامه های ثابت اون موقع که به تهران میومدم ، قرار و دیدن عماد بود.
من و عماد مصداق این شعر مولوی هستیم که میگه:
هر دو بهری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بردوخته
یکی از بهترین خاطره ای که با عماد دارم مربوط به تابستون سال 73 میشه که من تو تهران کارآموزی میکردم و توی یه کارگاه ساختمونی بودم و اونجا جو کارگر و بنا بود و گاهی هم مهندسینی که برای بازدید میومدن. یه روز عماد گفت بریم تئاتر شهر و نمایش شهرزاد رو ببینیم. قرار گذاشتیم و با هم رفتیم. عماد به من نگفته بود که این قرار برای فعالیت در کروه کر موسیقی شهرزاد هستش و من از جو کارگاه وارد جو هنری شدم که تا اون موقع تجربه حضور در چنین جوی رو نداشتم. حسابی شوکه شده بودم ، از یه طرف آهنگساز بدقت کنترل میکرد که تو گروه کی چطوری کار میکنه و از یه طرف هم شاکی از عماد و تو دلم میگفتم : عماد اگه دستم بهت برسه ،من میدونم و تو که این بلا رو بسرم آوردی
شب خسته برگشتیم خونه. چند روز دیگه به عماد جریان رو گفتم و عماد هم که بسیار شیطون و شوخ بود با اون روابط عمومی بسیار قوی اش تونست مشکل رو حل کنه.
حالا که گذشته رو نگاه می کنم میبینم ارتباط قدیمی و هر روزه با عماد امکان نداره ولی عماد قدیمی ترین دوست من هست که تقریبا از شرایط بالا و پایین زندگی همدیگه کم و بیش اطلاع داریم.
عماد جان میبوسمت و نیازمند دوستی ات.
شهرام خان سلام
از دیدن کامنتت سورپراز شدم -نمی دانم شاید هم یکه خوردم بهر حال متشکرم از حسن نظرت – یقینا من هم در آلبوم خاطراتم تصاویر بکر و به یاد ماندنی از تو و دبیرستان و کنکور و کتابخانه و پارک شفق و بازارچه و شاهرود و …. دارم که برایم بسیار گرانقدر و ارزشمند است .
درهر صورت (( زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است نه در کنار هم بودن ))
امید وارم همیشه در فراز باشی و موفق
Comment با عماد — ژوئن 10, 2009 @ 11:02 ق.ظ |
عماد جان می بوسیمت
))))))))))))))
Comment با صبا و پرهام — ژوئن 10, 2009 @ 12:43 ب.ظ |